اژدها در اسطوره‌ها وفرهنگ ایران و چین

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 دانش آموخته کارشناسی ارشد صنایع دستی

2 استادیار گروه صنایع دستی دانشکده هنرهای کاربردی دانشگاه هنر

چکیده

اسطوره‌ها جلوه‌هایی از فرهنگ یک ملت و به تعبیری، خاستگاه هنر و ادبیات‌ هستند. درواقع، فرهنگ و تمدن هر قوم و ملتی ریشه در اسطوره‌های آن ملت دارد. وقتی سخن از اسطوره به میان می‌آید، در باور همگان، موجودات عجیب اسطوره‌ای از جمله اژدها نمایان می‌شوند.اژدها در بسیاری از باورهایاسطوره‌ای و فرهنگی چینیان حضوری جدی دارد. هدف نگارندگان این نوشتار بررسی جایگاه و مفاهیم اژدها در اسطوره‌های ایران و چین و در داستان‌های عامیانه دو ملت است. روش‌ پژوهش توصیفی - تحلیلی و مبتنی بر مطالعات تطبیقی است. این پژوهش نشان می‌دهد که به‌جز موارد نادر اشتراک، در اسطوره‌های ایرانی،‌ اژدها در مقابل پهلوانان ‌اسطوره‌ای‌ قرار می‌گیرد و پیروزی قهرمان منوط به کشتن اژدها است، اما در اسطوره‌های چین، در نهایت، اژدها رام می‌شود و صلحی بین قهرمان و اژدها به وجود می‌آید. اژدها در فرهنگ و باورهای عامیانه ایران باز همان سیر ‌اهریمنی خود را می‌پیماید، در مقابل در فرهنگ چین اژدها جایگاه ویژه‌و مثبتی دارد.

کلیدواژه‌ها


اژدها به صورت موجودی ‌عجیب ‌دراسطوره‎های ایران ‌ظاهر‌شده‌است.هرگاه‌ ازشاهنامه‌ ‌‌فردوسی‌ سخن‌ به ‌میان‌ می‌آید،تصویر نبردپهلوانان با اژدها درذهن صورت می‌بندد. از سوی دیگر، چین سرزمین اژدها است وسخن گفتن از اسطوره‌های چین بدون نوجه به اژدها به‌حقیقت، چیزی کم خواهد‌داشت. از همین رو، مطالعۀ مقایسه‌ایاین موجود در اسطوره‌های دو سرزمین، جایگاه خاص آن را در هر دو فرهنگ روشن‌تر خواهد کرد‌.دراین مقاله سعی براین است که اژدها در اسطوره‌های هردو فرهنگ به‌روش توصیفی - تحلیلی بررسی شود.

منصور رستگار فسایی در کتاب خود با عنواناژدها در اساطیر ایران، با استناد به برخی اشعار و متون، به بررسی اژدها و خصوصیات ظاهری آن پرداخته و به این ترتیب، منبع بسیار باارزشی را در این حوزه در اختیار پژوهشگران قرار داده است. پژمان فخاریان در مقاله‌ای با عنوان «اژدها» بر این باور است که «اژدها همان سرما است (باران، طوفان، یخبندان)که شکل‌گیری‌او به صورت اسطوره بعد از دوران یخ‌بندان در اولین ‌سرزمین‌ آریایی (ایرانویج) صورت‌ گرفته ‌است.» (فخاریان 1382: 120)سید‌جعفرحمیدی‌‌به‌اژدهاوش ‌بودن ‌ضحاک اشاره‌دارد.(حمیدی 1388: 12-15)

 

اژدها دراساطیر ایران

اسطوره بیانی است پررمز وراز که از واقعیتی جهانی حکایتدارد. گاه همان افسانه است که با این ترادف معنایی جنبه‌ خیال‌انگیزی آن بیشتر می‌شود.«از لحاظ واژه‌شناسی، اسطوره را میتولوژییا دانش اساطیر‌الاولین گویند. رمزهایی است درباره پیدایش و آفرینش جهان و داستان‌های ایزدان و پهلوانان و نشانه‌های ویژه نژادها و ملت‌ها.» (محمودی بختیاری 1358: 100)اسطوره آن هنگام ایجاد می‌شود که ذهن بشریقید و بندها را رها می‌کند و آزادانه دست به خلاقیتی ماندگار می‌زند و هنر جلوه این خلاقیت است و ادبیات بیان این اسطوره و هنر. میرجلال‌الدین کزّازی افسانه و اسطوره را هم‌معنی نمی‌داند و معتقد است که:

افسانه داستان‌هاوحکایت‌های مردمی است که بر زبان‌هارواناست،اماهنوزبهگونه‌ای پیکره فرهنگی و سازمان و سامان اندیشه‌ای که اسطوره نامیدهمی‌شود، دیگرگون نشده است. افسانه‌هاپاره‌هایی گسسته و مایه‌هایی خام از گونه‌ای جهان‌شناسی رازآمیز وباستانی می‌توانند بود که آن را اسطوره می‌نامیم. (کزّازی 1372: 5)

اسطوره‌هابا تمام راز و رمزهایشان و گاه اغراق بی‌حدشان شاید واقعیت مادی نداشته باشند، اما می‌توان آنها را حقیقتی دانست که زبان دیگری برای بیانشان یافت نشده است. گروهی اسطوره را سخن دروغ می‌انگارند؛ چراکه «در اوستا میث به معنی دروغ و میثَ اوخته به معنای گفته دروغین است.» (مقدم 1337: 83)با این حال، «پایاترین و استواترین بنیاد اسطوره‌ای باور به یگانگی جهان و انسان است. این نهاد اسطوره‌ای در درازنای زمان در نمادها و باورهای گوناگون بازتافته است. نشانی برجسته و آشکار از آن را به‌ویژه در اسطوره‌های آفرینش می‌توانیمیافت.»(کزّازی 1372: 28)

در اسطوره‌های بابلی،«سخن از اسطوره آفرینش است و بن‌مایه‌ آفرینش آب. آب عنصری ازلی است. از آمیزش آب شیرین(اپسو) و شوراب(تیامات) همه آفریدگان پدید می‌آیند که در رأس آنهاایزدانند.»(ژیران1375: 58) تیامات«اژدهایی است که تجلی‌گاه دو اصل هرج‌ومرجوتاریکی است.» (رستگارفسایی 1379: 17) بن‌مایه و عنصر اصلی تیامات، این اژدهای مؤنث آب‌های شور، آب است؛ «هر چند امروزه بسیاری از مردم اژدها را با آتش مربوط می‌دانند.» (وارنر 1386: 513) تیامات چهره شخصیت‌یافته دریا بود و به‌گونه‌ای عنصر زنانه نمایانده می‌شد که جهان را زاد. از آمیزش اپسو، اقیانوس ازلی و تیامات، دریای آشوبگر، زوجی مار- اژدها‌وش، لحمو و لحامو، پدید آمدند که به نوبه خود انشار، جهان آسمانی، و کیشار، جهان زمینی، را زادند. (ژیران 1375: 59) تیامات برای پیش بردن ستیزه خود با خدایان، موجوداتی شگفت و هیولاییآفرید؛ جنگاورانی نیرومند به پیکر مارهای عظیم، تیزدندان و بی‌رحم با زهرابه‌ای به جای خون که تیامات در پیکر آنها روان ساخته بود.(کویاجی 1353: 180-181)

در حماسه آفرینش مردوک نقش اساسی دارد. او «بر تیامات پیروز می‌شود و کیهان را سامان می‌بخشد.» (ژیران 1375: 59)«مردوک را عموماً به‌گونه‌ای مسلح به نوعی شمشیر تصویر کرده‌اندکهاژدهای بالداری را بر زمین می‌افکند که این خود نمونه‌ای از پیروزی وی بر تیامات محسوب می‌شده است.» (همان: 70) «در اساطیر بابلی، دیوی به نام لبارتو را می‌بینیم که در هر یک از دستانش ماری گرفته است و در یکی از تصاویر کهن بابلی دو مار بر گرد یک چوبدست تشریفاتی پیچیده‌اند. نماد خود مردوک نیزیک اژدها است.» (کویاجی 1353: 185)

اپوش، اژدهای خشکسالی، تباه‌کننده زندگی است. در مقابل تیشتر، ستاره تابان و شکوهمند، نخستین ستاره و اصل همه آب‌ها و سرچشمه باران و باروری است. (هینلز 1375: 37) بر پایه ادبیات اوستایی، دیو اژدهاوش اپوش، باران آسمانی را از بارش باز‌می‌دارد. اپوش،اژدهای سهمناکی است که خانه در میان آسمان دارد و دیو بازدارنده باروری زایندگی و فراوانی است.(صادقی و ورزقانی 1384: 428-462)نبرد بین تیشتر و اپوش جزء کهن‌ترین روایات اژدهاکشی در ایران ومؤید این نکته است که دیوان اژدهاوش در نبرد با باران و به‌وجود آورنده خشکسالی هستند.

اژی‌دهاک(اژی‌دهاکه / ضحاک) چهره اهریمنی دیگری است که در زندگی سراسر اسطوره‌ای خویش، دائماً در نبرد با ایزدان و پهلوانانی چون فریدون و گرشاسب است. «افسانه دهاک آمیزه‌ای است ازاساطیر و تاریخ و از این رو، در خاطر آدمیان موقع ویژه‌ای پیدا کرده است.» (کویاجی 1353: 171) «اسطوره بل- مردوک که در سرزمین بین‌النهرین تکوینیافته است، مهم‌ترین عنصر تشکیل‌دهنده افسانه ایرانیدهاک به شمار می‌رود.» (همان: 179) سرگذشت زندگی ضحاک یا همان اژی‌دهاک نهایت تاریخ اساطیری ایران‌زمین است؛ سرگذشتی که در گذر زمان، بارها و بارها دگرگون شده و هر بار تکرار این اسطوره جذبه خاصی در متون اوستایی تا فارسی امروزی داشته است.

در ایران باستان، مانند دیگر کشورهای کهن (مصر، بابل، چین و هندوستان) افسانه‌های بدیعی درباره اژدها وجود داشته است. آئین نبرد میان اهی با ورتیره با ایندره به نحو وسیعی، در میان اقوام هند و ایرانی رایج بوده است، اما در‌حالی‌که در سرزمین‌هایی چون هندوستان و بابل، اژدها نماد خشکسالی و تاریکی و سیل‌های ویرانگر بود، در ایران مظهر شرارت‌هاورذیلت‌های اخلاقی به شمار می‌رفت. در میان دیوانیکه نام آنهادراردیبهشت‌یشت آمده، به اژدهازادگان اهمیت ویژه‌ای داده شده است. در اوستا اساطیر فراوانی درباره اژدها وجود دارد که به‌آسانی توانسته‌اندآنهارابهیک شخصیت تاریخی که مورد تنفر بوده و نامی همانند اژی‌دهاک داشته است، نسبت دهند. (کویاجی 1353: 176- 177)

«ضحاک همه خوبی‌ها را از بینمی‌برد و به جای آن زشتی پدید می‌آورد. پنج عیب بزرگ منسوب به ویاست که عبارتند از: آز، پلیدی، سحر و جادو، دروغ، و لاابالی‌گری.»(رضی 1346: 180-181)«بر طبق روایات بندهش، دهاک از پشت فرواک یک شخصیت نیمه‌آدمی و تازی، به وجود آمد.» (کویاجی 1353: 177) ضحاک که به دام اهریمن می‌افتد، فرزند یک انسان محترم و شریف از سرزمین تازی است. به نظر می‌رسد که تازی شمردن ضحاک از بیزاری ایرانیان از فتح کشورشان به دست اعراب سرچشمه گرفته باشد.(کرتیس 1373: 38) به موجب روایات پهلوی، هنگامی که فریدون بر ضحاک غالب شد، قصد جان او کرد، اما اهورامزدا وی را از این کار باز‌داشت؛ چون بر اثر کشته شدن ضحاک، زمین پر از جانوران موذی و شریر می‌شد؛ به همیندلیل، فریدون، ضحاک را در کوه دماوند به بند کشید.(رضی 1346: 174-182)

سرگذشت زندگی ضحاک در ادبیات پهلوی ساسانی، با داستان فریدون و کارزارهای آن پایان نمی‌پذیرد. آنچه درباره اسطوره دهاک در اوستا و متون کهن آمدهاست، روایت نبرد با اژدها است. از این دست اسطوره‌های اژدهاکشی در میان اسطوره‌های ایران بسیار وجود دارند. در شاهنامه از نبرد اژدهایان به دفعات یاد شده است. «سام پهلوان در نامه‌ای به منوچهر، دلاوری‌های خود را بر‌می‌شمارد و به نابود ساختن اژدهایی که در حوالی شط‌کشف دست به زیانکاری می‌زند، اشاره‌می‌کند.» (کریستن‌سن1355: 99)رستم در خان سوم، با اژدهایی رو‌به‌رو می‌شود که آتشی از دهانش بیرون می‌ریزد، گشتاسب (ویشاسب) پیش از نشستن بر تخت شاهی اژدهایی گرگ‌مانند را در دیار روم می‌کشد، و اسکندر طی سفر خارق‌العاده‌اش در باختر‌زمین اژدهایی را نابود می‌سازد. «گونه اساطیری اژدهاکشی محتوای دینی و آیینی دارد و اغلب با رویدادهای کیهانی، با معتقدات مربوط به آفرینش و رستاخیز مرتبط است»؛(سرکاراتی 1357: 137)از آن جمله نبردایزد تیشتر با دیو اپوش اژدهاوش که قبلاً ذکر آن رفت.

پهلوانان با کشتن اژدها، به‌گونه‌ای آزادی، نعمت و آب می‌آورند. گرشاسب اژدهایی را می‌کشد و آب‌ها را رها می‌کند.اسفندیار در توران‌زمین، اژدهایی و سپس ارجاسب تورانی را که عملاً در نقش اژدها، خواهران او را ربوده است، می‌کشد و خواهران خود را آزاد می‌کند. (بهار1381: 28-29) بهمن سرکاراتی به نقل از یونگ درباره اژدهاکشی چنین می‌گوید:

اسطوره اژدهاکشی تعبیری است رمزی از جریان بغرنج تکوین شخصیت آدمی که ضمن آن، جان آگاه در طلب کمال و آزادی و فردیت و برای رسیدن به غایت شناخت و معرفت خویشتن، ناچار است که با اژدهای نفس که به عنوان نمادی از محتوای روان ناآگاه ‌بازدارنده و پرآوازه است، روبه‌رو شود و بستیزد. (سرکاراتی 1357: 145)

این باورهای اسطوره‌ای درواقع، اساس ادبیات، فرهنگ و هنر ایرانی است.

رویارویی پهلوان و اژدها می‌تواند تعبیری از تقابل و رویارویی هزاران واقعیت متضاد و دوگانه زندگی و گیتی در ذهن آدمی باشد؛ تقابل روشنی و تاریکی، جوانی و پیری، داد و بیداد، آزادی و بندگی، و بالاخره شکوهمندترین پهلوان و مخوف‌ترین اژدهای اژدهایان،یعنی زندگی و مرگ. (سرکاراتی 1357: 137)

و در این اژدهاکشی سرانجام شهریاران پیروز هستند.

 

مفاهیم نمادین اژدها در ایران

اسطوره‌ها با زبان نماد که زبانی پیچیده و چندسویه و راز‌آلود است، با ما سخن می‌گویند.«نمادهای اسطوره به‌یکبارگی، نمادهایی هستند که از ناخودآگاهی تباری و ناخودآگاهی جمعی برمی‌آیند. نماد نمونه برترین است.» (کزّازی 1372: 162) رویارویی و کشاکش نمادهای نیک و بد رخدادهایسترگ اسطوره‌ای حماسی را پدید می‌آورند. از جمله نمادهای بد و بی‌شگون در شاهنامه، دهاک ماردوش است. هراهرمنی که روزگاری به ایران تاخته، به شیوه‌ای نهانی و نمادین در این نماد فرو فشرده شده و از قلمرو تاریخ به پهنه اسطوره آورده شده است. ویژگی‌های دهاک یکسره اهریمنی است. ماردوش بودن او خود گواه آن است. مار در نماد‌شناسی کهن ایران، نشانه اهریمن است. (همان: 167-168)«در پاره‌ای از متون، اشاره به روی گنج نشستن اژدها دیده می‌شود.»(فخاریان1382: 120)در توضیح اینکه اژدها با گنج در ارتباط است و آزهمان اژدها است، باید گفت: «آز دیو حرص و طمع است و در اوستا به صورت(ازی)[1] و بیشتر با صفت دیوداریاد شده است.» (عفیفی 1374: 219)با توجه به همانندی واژه‌های اژدها و مار و مواردی که اژدها را ماری عظیم توصیفکرده‌اند، می‌توان گفت که همان‌طور که در اسطوره‌های بین‌النهرینی، مار به عنوان نماد آغازین ظاهر می‌شود،(ژیران 1375: 58-60)اژدها نیز می‌تواند نماد آغازینباشد.

هرچند که امروزه بسیاری از مردم اژدها را با آتش مربوط می‌دانند، عنصر اولیه او آب است. این پیوند آب‌گون اساساً اژدها را از دیگر موجودات اساطیری چند‌شکلی متمایز می‌سازد. حتی اقوام کویر‌نشین نیز بر این نکته تأکید دارند و اژدهای آنها بیشتر وقت‌ها ته چاه است. درواقع، ته چاه اغلب با چشم اژدها یکی پنداشته می‌شود و اینیکی دیگر از ویژگی‌های متمایز اژدها است؛یعنی نگاه خیره و جست‌وجوگر. می‌توان گفت واژه اژدها نهایتاً از واژه یونانی به معنی دیدن مشتق می‌گردد. (وارنر1386: 513)

در تأیید این گفته می‌توان در متون کهن ایرانی سندییافت. «در بندهش آمده است: آز دیوی است که همه چیز را فرومی‌بلعد... چشم آزبند، دامی است که جهان در آن فانی است.» (عفیفی 1374: 419) تاواراتانی به نقل از شمیسا،چنین می‌گوید:«مار و اژدها در ایران باستان، نماد قهرمان بود: نام فریدون در اوستا معنی مار سه سر و یا اژدهای سه سر را می‌دهد. از طرفی، اژی‌دهاک(1) هم سه سر دارد؛ پس نبرد میان فریدون و اژی‌دهاک نبردی است که میان دو مار سه‌سر صورت گرفته است.»(تاواراتانی 1384: 85)پژمان فخاریانمعتقد است:

ابرهای طوفان‌زا که حامل سرما هستند، ابتدا از دریاها برمی‌خاستند و نام مار به سبب حرکت‌های ابرهای طوفان‌زا به آنها نسبت داده شده است؛ چراکه در موقع طوفان و سرما، ابرهای سیاه و سرخ با فرم‌های پیچ‌دار طولانی دیده می‌شوند و چون از دهان آنها صاعقه بیرون می‌آمد و صاعقه موجب آتش گرفتن می‌شد و فرم صاعقه و سرعت او شبیه به نیش مار بوده است، آنها را با اژدها یگانه می‌کردند؛ زیرا که مار و اژدها در سیر اساطیریگانه می‌شوند. در بندهش نیزاز آتشی به نام وازشت نام برده می‌شود که جایگاه او در ابرها است. ریختن خون آنها و رهایی آب‌ها بعد از کشته شدن توسط اژدهاکش‌ها نیز تعبیری از باریدن باران از ابرها است... . با نگرشی ژرف به روایت‌ها و سیر اساطیر نیز همواره آتش را مقابل اژدها (سرما) می‌بینیم. فردوسی در شاهنامه به صورتی نمادین، این مهم را مطرح می‌کند؛ هوشنگ بعد از پرتاب سنگ به سوی ماه سیاه، فروغی را که در اثر برخورد دو سنگ می‌بیند، همان آتش است و مار که همان سرما است، اگرچه فرار می‌کند و از بین نمی‌رود، راه مبارزه با آن به‌دست می‌آید... . در زامیاد‌یشت نیز ستیز میان آتر (آتش) و غول اژی‌دهاک آمده است که باز کنایه از مبارزه آتش و سرما است.(فخاریان 1382: 120-122)

به نظر مهرداد بهار، آبیاری از عظیم‌ترین انقلاب‌های بشری است. رودخانه‌‌‌ها مانند مار هستند و مانند اژدها ویرانگرند. انسان آب را رام می‌کند. و دراسطوره‌ها این عمل به عهده خدایان نهاده شد و در حماسه‌، پهلوانان این کار را انجام می‌دهند.(بهار 1381: 310-312)

پهلوانان اسطوره‌ای در نبردهای خود پرچمی به همراه دارند که نشان مخصوصی بر روی آن حک شده است. به این پرچم‌ها همان‌طور که از اشعار فردوسی نمایان است، درفش می‌گفتند.«رستم با آنکه پیر زال و از خاندان سام است، درفشی آراسته به نقش اژدها دارد که مظهر خاندان مهراب‌شاه کابلی است.»(رستگارفسایی 1379: 56)در نگاه اول به نظر می‌رسد که وجود نقش اژدها با آن هیبت و عظمت بر درفش رستم ممکن است ایجاد ترس در دل دشمن کند و برای پهلوانان هدف اصلی همین است.مهراب کابلی از نژاد اژی‌دهاک است. رستم نیز در لغت به معنی رودخانه‌ای است که به خارج جاری باشد. نام مادر رستم هم رودابه است و رودابه و مهراب هر دو از نظر لغوی با آب ارتباط دارند. اژدها در سیر اساطیر با آب در ارتباط است. خاندان مادری رستم از نسب اژی‌دهاک هستند و اینها همه دلیل برای قرارگرفتن نقش اژدها بر درفش رستم است. (بهار1373: 247- 248)

با توجه به مطالبی که ذکر شد، می‌توان چنین نتیجه گرفت که اژدها در ایران نماد اهریمن، بدی، خشکسالی، ویرانیو تباهی است؛ هرچندکه فریدون و مردوک که قهرمانان نیک هستند نیز به شکل اژدها در‌می‌آیند.«به نظربرخی روانشناسان جدید،اژدها هنوز باما است وبه‌گفته یونگ، اژدها نمودگارایماگو، مادرمنفی،[2] است و از این رو، بیانگر مقاومت در برابر زنا با محارم یا ترس از آنها است.» (وارنر 1386: 513)

جشن سده جشنی است که قدمتی کهن دارد و در آن آتش روشن می‌کنند.

سبب افروختن آتش در این جشن چنان است که ارمائیل وزیر ضحاک و مردی نیکو‌سیرت بود. ماموریت داشت هر روز دو مرد را گرفتار کند و به دژخیم بسپارد تا از مغز سرشان برای بیوراسب و مارهای شانه‌اش غذا و معجونی بسازد. ارمائیل برای جلوگیری از کشتن مردان هر روز یکی از دوتن را رها می‌کرد و می‌گفت تا پنهان شود و به کوه دماوند برایشان مأمن و پناهگاهی ساخته بود. چون فریدون بر ماردوش پیروزمند شد، این مردمی که به وسیله ارمائیل آزاد شده بودند، به یک‌صد تن رسیدند. ... ارمائیل آن مردمان را بفرمود تا شب‌هنگام هر یک جداگانه، آتشی افروختند و یک‌صد شعله آتش در آن شب از کوه دماوند فروزان شد ...مارسیاه رمز تمثیلی اهریمن و زشتی است. اژی‌دهاک یا ضحاک چنان‌که از نامش برمی‌آید، اژدها است. دو مار بر دوش او نشانه اهریمنی و کنایت از وجود شیطانی‌اش می‌باشد. مرگ می‌طلبد؛ چون باید از مغز سر آدمی تغذیه شود. آتش می‌افروزد و فروغ و روشنی این آتش است که بیوراسب ماردوش را نابود می‌کند و همیشه در بند نگاه می‌دارد. (رضی 1371: 566-567)

 

اژدها در فرهنگ وباورهای عامیانه ایران

گاه اسطوره‌ها تبدیل به باورهای عامی می‌شوندکه ملت‌ها آن را سینه‌به‌سینه منتقل می‌کنند.گاه این باورها،باورهایی آئینی هستندو«اسطوره و آئین با هم رشد می‌کنندو نمی‌توان اول آئینی بدون محتوای اسطوره‌ای داشت.»(بهار 1376: 269) در گذشته باورهای جالبیدرباره علت خورشید‌گرفتگی وجود داشته که در مناطقی هنوز باقی مانده است. برخی تصور می‌کردند که وقتی اژدها خورشید را می‌بلعد، این پدیده به‌وجود می‌آید.در میان آذربایجانی‌ها،این باور رایج است که هیولایی در آسمان به سراغ خورشید می‌آید.این موجود «سکیز اولدوز» (هشت‌ستاره) نام دارد و چیزی شبیه به همان اژدها است که در باور بسیاری از مردم دنیا وجود دارد. در مناطق دیگریمانند رشت نیز چنین باوری وجود دارد. (امین‌تفرشی 1378: 46-51) فاطیما کریمی درباره چشمه‌ای در رامهرمز بیان می‌کند:«خون سیاه اژدهایی که به باور اساطیری مردم رامهرمز، در جنگ با اسفندیار روئین‌تن به هلاکت رسیده است، هنوز از چشمه‌های قیرماماتین می‌جوشد.»(کریمی 1389: 15)

در باور بسیاری از مردم ایران باستان، اژدها با کوه‌آتشفشانی در ارتباط است؛ چنان‌که نویسنده‌ کتاب زندگی و مهاجرت نژاد آریایی در این باره می‌گوید:«ضحاک نام شخصی نیست، بلکه نام سلسله یا سلسله‌هایی از نژاد (آریایی) بابلی است که در حدود ده قرن یا بیشتر بر سرزمین ایران که کم‌کم با آریاییان مهاجر آمیخته بودند، حکومت ظالمانه و جبارانه‌ای داشتند.»(جنیدی 1358: 88)مردم ایران ظلم و ستم این سلسله یا (ضحاک)را به کوه آتشفشانی تشبیه کرده‌اند. وقتی فریدون، ضحاک اژدهاوش را به دماوند کشید، همزمان با آغاز خاموشی این کوه آتشفشانی بوده است.(همان: 101-103)اعتقادات عامیانه دیگری راجع به اژدها وجود دارد که هر کدام معنی خاصی دارد؛ مثلاً«اگر سر اژدها را در خانه‌ای دفن کنند، گنج‌ها ظاهر کنند»؛ (شاملو1357: 399)«پیشینیان عادت داشتند که ناخن شیر و دندان اژدها را به گردن کودکان برای دفع چشم‌زخم بیاویزند.»(رستگار رفسایی 1379: 310)

گاهی باورهاییدرباره حضور اژدها در برخی مناطق آن‌قدر مسلم روایت می‌شود که رنگ و بویی از تقدس به خود می‌گیرد؛ از جمله روایتی که باستانی پاریزی بیان می‌کند و خلاصه آن چنین است: در کودکی، به همراه پدرم به پاریز رفته بودیم. با بچه‌ها به نزدیک چشمه رفتیم. دو دختر دو شمع در داخل دو سوراخ کوچک که بالای چشمه بود،گذاشتند و رفتند. بچه‌های ده بعداً به من توضیح دادند که این دو سوراخ، سوراخ‌هایبینی اژدهایی است که در بالای این چشمه سنگ شده است. قرن‌ها پیش، مردم این قریه دیده بودند حیوانی سهمناک برای آب خوردن بر سر چشمه می‌آید. پیرمردان قوم پنهانی گه‌گاه به زبان می‌آوردند: این بوم ما، بر یکی اژدها است. آنها شنیده بودند که اژدها آتش از دهانش بیرون می‌ریزد و به نیروی نفس و جاذبه دهان خود، ممکن است آدمیزاد را به خود بکشد و ببلعد. توصیف دختران قریه از این اژدهامانند روایت فردوسیبود. دختران می‌گفتند:شبی مادر پیری از فرزندان خود آب خواست. دو دختر او متوجه شدند که در کوزه آب نیست. دختران عازم چشمه شدند. اژدهایی که در کنار چشمه خفته بود، بی‌امان دهان گشود. دختران بی‌اختیار فریاد زدند: یا علی. نیروی غیبی مدد کرد. مولا با ذوالفقار سر رسید و بی‌امان شمشیر را حواله اژدها کرد. فریادی سهمگین برخاست. اژدها بی‌درنگ، به سنگ تبدیل شد. همان لحظه، حلقه‌ای از سنگ بر دامنه کوه جای گرفت. مردمان ده دختران را که در دهان اژدها سنگ شده و محبوس مانده بودند، از سوراخ بینی او بیرون کشیدند. از آن روزگار، مردم این دهکده، مخصوصاً دختران دم‌بخت برای آنکه آرزوهایشان برآورده شود و به شگون همت مولا، در این سوراخ‌های سنگی که تصور می‌کنند بینی اژدها است، شمع روشن می‌کنند. (باستانی پاریزی 1363: 2 - 5)

قصه‌ها وداستان‌های عامیانه درباره اژدهانیز قابل توجه هستند.(ر.ک. انجوی شیرازی 1352: ج1: 55-160)اینروایت‌های به ظاهر ساده و افسانه‌ای حکایت از شناخت نماد اژدها در مردم اعصار گذشته تا به امروز دارد؛  قصه‌هایی چون«باغ سیب و سمیرغ»،(همان ج2: 88-89)«خنده ماهی»، (همان: 169-174) و «جان تیغ و چل‌گیس» (همان: 193-197)از این جمله هستند.

 

اژدها در اساطیر چین

اژدها در بسیاری از اسطوره‌های چینی حضور دارد. می‌توان گفت اژدها قدرت معنوی و روحانی و نشان باستانی اسطوره‌های شرقی و خاصه چین و جزیی لاینفک از موضوعات هنر چین است. اسطوره‌شناسی چینی روایت‌های مقدسی را مطرح می‌کند و این روایات مقدس درباره چگونگی آفرینش جهان و خدایان است. «دو خدا به نام‌های فوشییا فوسی[3] و نوگوا،[4]خدایان مقدس مؤسس جهان چینی به شمار می‌رفتند و دم‌های اژدهایی آنان به هم پیوسته بود.» (فیتس جرالد 1384: 266) خدا یا فرمانروای اصلی باد که فنگ‌بو[5]یا فئی‌لاین[6] نام دارد، در اسطوره‌ای به هیأت پرنده- اژدهایی با تن پرنده و سر گاو و دم مارسانان نمایان می‌شود. (کریستی 1384: 101)«هبو،[7] الهه رودخانه لیو،در لحظه مرگ برای رفتن درون آب خود رابه هیأت اژدهای سفیدی مبدّل می‌کند». (Doniger 1993: 239)

در لحظه مرگ هوانگ دی، نخستین نیای ملت چین، اژدهایی زردرنگ از آسمان فرود آمد و به او گفت بر پشت من سوار شو تا با هم به آسمان برویم. بر طبق اسطوره‌ای دیگر امپراطور یان‌دی، برادر هوانگ‌دی، در نتیجه ارتباط مادرش با یک اژدهای افسانه‌ای به دنیا آمد. از آنجایی که چینیان هوانگ‌دی و یان‌دی را اجداد خود می‌دانند،برخی مواقع خود را از نسل اژدها می‌شمرند.(شلمانی 1388: 275)این روایاتاسطوره‌ای همه نشان از مقدس بودن اژدها در بین مردم چین دارد.«هوانگ‌دی از اژدهایی استفاده کرد تا بر گرایش‌های زشت غالب شود. درواقع، هوانگ‌دی خود یک اژدها بود.»(شووالیه1388، ج1: 126)«یو، بنیانگذار سلسله شیا، به شکل یک اژدهای بالدار نشان داده شده است.گفته می‌شود هر امپراطور موفقی که به‌وجود می‌آید، حتما روح یو در او حلول کرده است.»(Storm 1992: 59)

در این اسطوره‌ها، اژدها با خدایان، جاودانگی و امپراطور مرتبط است.همان‌طور که اشاره شد، چینیان امپراطور واژدها را به هم مربوط می‌دانند و این خود اساس بسیاری از اسطوره‌ها شده است. (Werner 2005: 212-222)

به موجب یکی از اسطوره‌های چینی، در صحرای شمال غربی جهان که به نور خورشید روشن نمی‌شود، اژدهایی عظیم زندگی می‌کند به نام ژولانگ که هزار لی طول دارد. چهره‌اشانسانی و بدنش سرخ است. هرگاه چشمانش را باز می‌کند، هوا روشن می‌شود و هنگامی که چشمانش را می‌بندد، هوا تاریک می‌شود. نفسش باد و باران را ایجاد می‌کند، دمیدنش زمستان و بازدم او تابستان را می‌آورد. او نه می‌نوشد و نه نفس می‌کشد و چون تنفس کند، باد ایجاد می‌شود. (بیرل 1384: 51)

بر طبق این اسطوره، گویی اژدها در آنچهبهطبیعت مربوط است، حضور دارد.

شاید حضور این اسطوره دلیلی باشد برای ارتباط اژدها و باران در اساطیر چینی.

هر یک از چهار دریایی را که زمین را در برگرفته است، سلطانی است اژدها‌گونه: 1) آئو گوانگ[8] پادشاه دریای شرق و افزاینده فضیلت، 2) آئو کین[9] پادشاه دریای جنوب و افزاینده خوبی، 3) آئو جون[10] پادشاه دریای مغرب و افزاینده لطف و مرحمت، 4) آئو شان[11] پادشاه دریای شمال و افزاینده سخاوت است. (رستگارفسایی 1379: 20- 21)

در اسطوره‌های چینی تقسیم‌بندی‌های دیگری نیز برای اژدها وجود دارد 1- اژدهای آسمانی که از جایگاه خدایان محافظت می‌کند، 2- اژدهایالهی که خالق آب و هوا است، 3- اژدهای زمینی که رودخانه‌هاوآبروی زمین را کنترل می‌کند و 4- اژدهای محافظ گنج که در غارهای عمیقی در زیرزمین زندگیمی‌کند. (Williams 2006: 150)

امپراتوری به نام سانگ در 1110 بعد از میلاد، تمام اژدهایان رابه پنج خانواده تقسیم کرد:اژدهایان آبی‌رنگ روح سلاطینی هستند که سوگندها را با خوشرویی می‌پذیرند، اژدهایان سفیدروح که سلاطینی پاک و بافضیلت اخلاقی هستند.اژدهایان سیاه‌روح که سلاطین دریاچه‌های مرموز هستند.اژدهایان زرد که مظهر قدرت و تجلی الهی و طلای زرد هستند. نوع دیگر تقسیم‌بندی بدین قرار است که اژدهایان روح آنهایی هستند که به آسمان (یا بهشت) صعود می‌کنند، اژدهایان خاکی (یا زمینی) به آن گروه اطلاق می‌شود که در زمین پنهان گشته‌اندوازگنج‌ها محافظت می‌کنند. اگرچه طبیعت اژدها خشن و بی‌رحم است، جواهرات گوهرهای شب‌چراغ را دوست دارد و به همیندلیل، در بسیاری از افسانه‌های اژدهایان، علاقه این موجود به گنج و حفاظت از جواهرات مشهود است. (رستگارفسایی 1379: 25- 24)

اکثر اژدهایان چینی دارای پسوند لانگ[12]هستند؛ مانند یینگ لانگ،[13] اژدهای بالدار، که در ارتباط با باران و سیل است، جیا او لانگ،[14]اژدهای فلس‌داربی‌شاخ و رهبر حیوانات، و پن لانگ[15]اژدهای رودخانه‌ها. تعداد‌کمی‌از‌اژدهایان چینی دارای پیشوند لانگ هستند؛ مانند لانگ وانگ،[16]اژدهای حکمران چهار دریا.(Werner 2005: 214-215)«اسطوره و شکل اژدها در باورهای کهن‌چین ازابرگرفته شده است ‌وچون ابرهای باران‌زابرکت‌بخشهستند،اژدهانیز جانوری نیک‌خواهاست.»(رستگارفسایی 1379: 21)

اژدهایان چینی در کل حامی انسان‌هاهستندودرتمایل به دوستی با انسان‌هامی‌باشند. در نظر چینیان، اژدهای باران‌بخشمظهریکی از قوای خیرخواه طبیعت است. با وجود این، آب و هوای شمال چین با تغییرات ناگهانی و شدید و سیلاب‌های ویرانگر و همچنین خشکسالی‌های متمادی این حقیقت را به مردم فهماند که اژدهای باران‌بخشگاهی مصیبت نیز به بار می‌آورد. از یک طرف، باران بهاری محصول را نجات می‌دهد و از طرف دیگر، طوفان‌های وحشت‌انگیز نیمه تابستان آن را از بین می‌برد. تائوتیه ممکن است نماینده اژدها در این مرحله دوم و وحشتناک،یعنی مظهر طوفان ویرانگر باشد. (فیتس جرالد1384: 133- 132)

این موضوع نشان‌دهنده اهمیت اعتقاد به اژدها در چین است.مردم چیناژدها را مورد احترام و تکریم قرار می‌دهند؛ چراکه تغییرات آب و هوا به اژدهایان بستگیدارد.دراشعار چین، اژدها مرکبی در خدمت امیرزادگاناست. (ر.ک. فرخی 1335: 252)

خدای طبل کوهستان (گوشان) پیکر اژدها و چهره‌ای انسان‌ریخت دارد، اما پس از آنکهبهجرمقتلیک خدای دیگر قطعه‌قطعه می‌شود، به نوعی قرقاوول کوهی با خال‌های قرمز و زرد تبدیل می‌شود. ظهور او نشانه قحطی سال است. (بیرل 1384: 71) این چهره اژدها نشان سیل و خشکسالی است و قهرمان اسطوره این‌بار به نبرد با آن برمی‌خیزد.(کویاجی 1353: 110- 111)در اسطوره دیگری اژدها سیل را مهار می‌کند.(ر.ک. کریستی 1384: 134-136)

یکی از مهم‌ترین محمل‌های تداوم اسطوره آیین است.

بارزترین نماد این فرآیند را می‌توان در مناسک باشکوه امپراتوری در معبد آسمانی مشاهده کرد که در سلسله هان آغاز شد. امپراتور در شنل سوزن‌دوزی‌شده‌ای از ابریشم زرین، با دوازده نماد اژدها بر آن، در میان ملتزمین متشکل از دو هزار نفر در امتداد مسیری زرد که نماد زمین بود، بر تختی جلوس کرد. اژدها در این شنل نماد برتری و فضیلت است. (بیرل 1384: 95)

بر طبق یک اسطوره، اگر شخصی با لکه‌ای اژدها‌مانند متولد شود، سلسله موجود برانداخته می‌شود.دراسطوره‌ای دیگر، از شاهزاده‌خانمی سخن گفته می‌شود که از دست دشمنانش مخفی می‌شود، ولی از لکه اژدهایی مادرزادی که روی بدنش وجود دارد، او را پیدا می‌کنند. 211): (werner 200در داستانی که به قرن پنجم بعد از میلاد مسیح برمی‌گردد، این‌طورآمده استکه در یک شب طوفانی، دختری به یک مرد پیر بی‌خانه سرپناهی داد. این دختر حامله بود و ناگهان غده‌ای بی‌شکل به دنیا آورد. دختر آن را در دریاچه‌ای انداخت و آن غده تبدیل به اژدهای سفیدی شد. دختر که شوکه شده بود، مرد، ولی ذهن (مغز) او زنده ماند و در استان جانکسو در معبد اژدهای سفید از آن نگهداری شد. (Allan 1999: 118-119)

 

مفاهیم نمادین اژدها درچین

نمادهادر چین بسیاراهمیت دارند. دراین بین، اژدها موقع خاص و ویژه‌اییافته‌است.

اژدها آفریده‌ای نیکوکار به شمار می‌آید و برای مردم چین، اژدهای امپراتوری اولین حیوان نیکخواه در میان چهار حیوان مقدس ققنوس، اسب تک‌شاخولاک‌پشتاست. اژدها نماد قدرت آسمانی، زمینی، خردمندی و همچنین استقامت است... اژدهای چینی با خود ثروت و خوشبختی و باران می‌آورد. سخاوتمندی آن نشانگرخوبی و سلامتی است.اژدهای چینی نماد قدرت، شجاعت، قهرمانیاست و اصالت والوهیت دارد... او پرانرژی، خوش‌بین، زیرک و جاه‌طلب،است. او فرشته مشرق‌زمیناست. (Werner 2005: 301-302)

«اژدها همان ابری است که در بالای ما راست می‌ایستد و امواج بارورکننده‌‌ خود را فروخواهد ریخت.»(شووالیه1387، ج1:125)اژدهای چینی نماد امپراطوری، انرژی مردانه و باروری است. حیوانی مقدس و بی‌آزار است. او از شرق محافظت می‌کند و نماد طلوع آفتاب، بهار و باران است. باران شدید به باران اژدها معروف است. (فورد 1388: 34)

اژدها عصاره‌ زندگی را از طریق نفس‌هایش که به اسم فنگ‌شویی معروف است، به ارمغان می‌آورد. اژدها قدرت زندگی را در فصل‌هاوتأمین آب از طریق فرستادن باران، گرما از طریق خورشید، باد از طریق دریاها و خاک از زمین به انسان‌هاارزانی می‌کند.اژدها آخرین نماینده نیروهای طبیعت مادر است و نیروی معنوی بر روی زمین. اژدهای چینی نماد حفاظت و نگهداری معنوی است. او اشرف مخلوقات است.او توانایی زندگی کردن در دریاها، پرواز در آسمان‌هاومأواگرفتندرکوهستان‌هارادارا است. ازآنجا که حیوانی اسطوره‌ای و معنوی است، حافظ افراد بی‌گناه و پاک از شر شیاطین است. (Morgan 2004: 7)

«صاعقه از باران جدایی‌ناپذیر است. ارتباط باران با اژدها آن را به مفهوم اصل فعال خدایی پیوند می‌دهد.» (شووالیه 1378، ج1: 128-129)

اصل اژدهای چینی به طور قطعی، مشخص نیست، اما بسیاری از محققان معتقدند که از توتم قبایل مختلف چین نشأت گرفته‌است. بعضی معتقدند که از تصاویرموجود حیوانات مثل مار- ماهی و کروکودیل گرفته شده است، اما نظریه مار یا ماهی بودن اژدهای چینی مورد تأیید همگان نیست. نظریه دیگری این است که اژدهای اولیه گونه‌ایاز تمساح بوده که بزرگ‌ترین خزنده جهان است. تمساح به خاطر توانایی تشخیص تغییرات آب و هوایی و فشار هوا مشهور است و می‌تواند احتمال باران آمدن را احساس کند. شاید به همین دلیل، به اژدها قدرت کنترل آب و هوا و باران را نسبت می‌دهند. ارتباط با تمساح‌هاهمبااین نظر که در زمان‌های قدیم، تمساح‌های بزرگ گونه‌هایی از اژدها بوده‌اند،قطعیت بیشتری پیدا می‌کند. (Werner 2005: 208)

 

نقش اژدها در فرهنگ و باورهای عامیانه چین

اژدها در بسیاری از باورهایاسطوره‌ای و فرهنگی چینیان حضوری جدی دارد.

در زبان روزمره‌چینی، مردم مشهور با اژدها مقایسه می‌شوند، درحالی‌که افرادی که به موفقیت دست نمی‌یابند، به موجودات بی‌ارزش مثل کرم تشبیه می‌شوند. ضرب‌المثل‌های زیادی در چین وجود دارد که به اژدها مربوط می‌شود؛ مثلاً آرزوی اینکه پسر فردی روزی اژدها شود.(Morgan 2004: 18-19)

مردم چین خود را از نسل اژدها می‌دانند. سال اژدها معمولاً محبوب‌ترین سال برای بچه‌دارشدناست. در طالع‌بینی چینی که جزئی از فرهنگ چین است و در سراسر دنیا مشهور است، در مورد سال اژدها چنین می‌گوید: فرد متولداین سال با اینخصوصیت اژدها معرفی می‌شود: بااراده، قوی‌النفس و آتشی‌مزاج. آنان اغلب افراد موفقی هستند.یا زود ازدواج می‌کنند،یا هرگز ازدواج نمی‌کنند. (دادفر 1388: 117) در باور مردم چین، اژدها سالخورده می‌شود و به اقتضادی سن چهره او تغییر می‌کند. هزار سال طول می‌کشد تا از تخم‌هایک جوجه‌اژدها سر برآورد. این حادثه با طوفان‌هاوگردبادهاتوأماستودرشباین حادثه، در گستره آسمان شهاب‌هایی ثاقب دیده می‌شود. هر کس موفق به دیدار اژدها شود، بخت با او یار خواهد بود. (William 1941: 119) آیین مذهبی باران در قرن ششم قبل از میلاد دارای تصاویر اژدها و رقص بوده است. رقص‌های مشابه به آن هم‌اکنون در برخی جوامع چینی برای افزایش خوش‌شانسی و نیک‌اقبالی و در کل طلب باران انجام می‌شود. (شووالیه 1388،ج5: 128) عید قایق اژدها عیدی است به یاد چویوآن (340- 278 ق.م)؛ شاعری که وزیر دربار چو بود و سپس تبعید شد و خود رادر رودی غرق کرد. نقل است که مردم با قایق‌های خود به دنبال جسد گشتند و دزونگدزی (دلمه بزرگ) در آب ریختند تا دل خدای رودخانه را به دست آورند و او نگذارد ماهی‌ها جسد چویوآن را تکه‌تکهکند. امروزهمسابقهباقایق‌های اژدها‌شکل بسیار طرفدار دارد. (ادلر 1383: 187؛ werner 1992: 44)

گانگ نوعی ساز ضربی است که به طور سنتی، در معابد بودایی چین برای نشان دادن مراحل نیایش و همچنین دور کردن ارواح خبیثه به کار می‌رود. این وسیله ارزش مذهبی زیادی در شرق دارد و کاربرد غیرمذهبی آن ممکن است برای دعوت به شام به‌ویژه در مکان‌های رسمی باشد. (فورد 1388: 84)

در بعضی ازاین سازها،برای دورکردن ارواح خبیث ازنقش اژدها استفاده می‌کنند. ماهی و به طور سنتی،کپور هر سال از روی آبشارهای رود هوانگ‌هو[17] می‌جهد تا تخم‌گذاری کند و چون از آب‌های سریع‌السیر دروازه اژدها گذشت، می‌گویند مبدّل به اژدها می‌گردد.(هال 1383: 81- 82)

در مناطق مختلف چین، اژدهای منطقه‌ای خاصی وجود دارد که بیشتر مورد تکریم قرار می‌گیرد. هر چاه و چشمه‌ای، اژدهای پادشاه مربوط به خودش را دارد. در قسمت‌های شمال چین،درکنار هر جاده یک معبد کوچک با مجسمه‌ای از اژدهای پادشاهش وجود دارد. مردم این مناطق وقتی باران خیلی کم یا خیلی زیاد ببارد،به اژدهای پادشاه متوسل می‌شوند. اگر خواسته مردم اجابت شود، مردم جشنی را برای سپاسگزاری و تکریم اژدهای پادشاه برگزار می‌کنند. (Werner 2005: 33)

در روز اول سال نو چینی، مردم با پوشیدن لباس‌هایی به شکل اژدها در خیابان‌ها می‌گردند تا ارواح شیطان را که مردم چین می‌ترسند سال نو آنهاراخرابکند، بیرون کند و این لباس‌ها اغلب به رنگ‌های قرمز وزرد است؛ زیرا این دو رنگ در چین، ارزشی نمادین دارد. (Bary 1993: 208)

فرهنگ غنی چین پر است از داستان‌هاییدرباره بادبادک‌های اژدهایی. اصل این بادبادک‌هابهزمان‌های قدیم برمی‌گردد؛ زمانی که پادشاه هسین بادبادکش را به آرامی و درحالی‌که نیروهایش برای حمله به کاخ مسلح‌شده دشمن آماده می‌شدند، در هوا رها کرد. او از طول طناب راهنمایی می‌گرفت و به افرادش دستور حفر تونلی را به طور مخفیانه داد. وقتی زمان جنگ فرا رسید، افراد او توانستند در پناهگاه مخفی شوند و از تونل‌هابهکاخبرسند. بعد از اینکه حفر تونل کامل شد، پادشاه هسین بادبادکش را به درختی در نزدیکی خودش بست و آن را به جای خودش گذاشت تا بالای سر به حال خود پرواز کند. حواس نیروهای دشمن با دیدن اژدهای رنگی و ترسناک پرت شد.در زمان سلسله هان نیز گفته شده است که از این بادبادک‌هابرای فرستادن پیغام استفاده می‌کردند. در جنگ،سربازان بادبادک‌هایی به هیأت اژدها با صورتی خشمگین می‌ساختند وبه بدنه آن چوب نی وصل می‌کردند که با حرکت در باد صدای جیغی ایجاد می‌کرد و دشمن تصور می‌کردکه صدای جیغ اژدها نشانیاست از سمت خدایان که به آنهاهشدارمی‌داد.(William 2006: 43)مردم چین براین باورند که اژدها نه پسر دارد که هرکدام چیزیرا دوست دارند وازچیزی متنفر هستند.(2)(Williams 2006: 149)چینیان به حضور اژدها در پدیده‌ خورشیدگرفتگی نیز اعتقاد دارند.(ر.ک.‌تفرشی 1378: 46-51)

اعتقاد به وجود اژدها در داستان‌های عامیانهچین هم دیده می‌شود. (werner 2005: 234)اژدها حیوانقدرتمندی بود، ولیدر داستان‌ها گاهینادان است. در داستانی آمده است: یک روز اژدهایی دید که حال همسرش خوب نیست. از او پرسید که آیا غذای خاصی هست که او دوست داشته باشد بخورد. همسرش پیشنهاد قلب میمون را به او داد. اژدها به طرف ساحل،یعنی جایی که میمونیروی نوک یک درخت نشسته بود، رفت. برای اینکه آن را پایین بکشد، از او پرسید که اگر از این جنگل خسته شده است، می‌تواند او را به سرزمین دیگری ببرد. میمون متقاعد شد و به پشت اژدها پرید. وقتی که اژدها به اعماق اقیانوسپرید، میمون پرسید که کجا می‌روند و اژدها با معذرت‌خواهی به او گفت که برای همسر بیمارش قلب یک میمون را نیاز دارد. پس میمون با ناامیدی فریاد زد که برگرد به جای قبلی؛ چون من قلبم را در بالای درخت جا گذاشتم. اژدها برگشت و به میمون اجازه داد تا برود بالای درخت. (Allan 1999: 119)

 

شناخت زمینه‌های تأثیرپذیری

دوملت ایران و چین با تمدنی کهن،یکی در خاور دور و دیگری در خاور نزدیک، با هزاران هزار فرسنگ دوری، قرن‌ها با یکدیگر رابطه همه‌جانبه داشته‌اند.ویلسن در کتاب خود با نامتاریخ صنایع ایران، رابطه ایران و چین را از زمان کورش‌کبیر می‌داند. (1366: 124)علاء‌الدین آذری این رابطه را بسی فراتر از تاریخ می‌داند:

پیوندهای فرهنگی میان دو ملت ایران و چین از گستره‌ تاریخ در‌می‌گذرد و به روزگاران افسانه و اساطیر می‌رسد؛ چراکه دارای نقاط مشترکی هستند.در افسانه‌های باستانی ایران ذکر شده است که فریدون، پادشاه اساطیری ایران‌زمین، که از قراین پیدا است که فرمانروای قسمت اعظم آسیا بوده است، در تقسیم سرزمین‌های خود میان سه پسرش، تبت و چین و اصولاً بلاد شرق را به یکی از آنان به نام تور (یا طور؟) سپرد و تنها بعد از مرگ فریدون بود که چین از ایران جدا شد. علاوه بر آن، همین منابع ذکر کرده‌اند که در عهد بسیار قدیم، جنگ‌هایی هم میان ایران و چین اتفاق افتاده است. ابن اسفندیار صاحب تاریخ طبرستان از این منابع نقل می‌کند که یک‌بار امپراتور چین که در فارسی به نام فغفور می‌شناختند (کلمه‌ای از اصل فارسی چون فغ‌وبغ به معنی خدا است و لذا فغفور،یعنی پسر خدا و این با اصطلاح چینی آن مطابقت دارد که لقب امپراطوری پسر آسمان بود)، به دست گرشاسب، پهلوان معروف ایرانی، اسیر شد و به ایران نزد فریدون فرستاده شد. (آذری 1367: 50-52)

وجود افسانه‌های مشترک بین ایران و چیندرشاهنامه‌ و حماسه فنگ –شن-ین، حضور ملتی دیگر را در این پیوند سهیم می‌کند. آن ملت، قوم سکایی هستند.«سکاها در طول قرن‌ها بر سرزمین‌های میانه تسلط داشتند و بدون شک، تأثیر عمیق و وسیعی در شاهنشاهی‌های ایران و چین برجای نهادند.» (کویاجی 1353: 2)شاهنامه بخش عظیمی از تاریخ اساطیری اقوام ایرانی و سکستانی را در دل خود جای داده است. نقل و انتقال و تأثیر و تأثر افسانه‌های چینی و سکایی، احتمالاً در دوران فرمانروایی سلسله جو (1122 – 1249 ق.م) درچین بوده و احتمالاً بعضییا تمام افراد این سلسله در اصل از اقوام سکایی به شمار می‌رفته‌اند؛ چراکه او- وانگ، بنیانگذار سلسله جو، طوایف مختلفی را در مرزهای باختری چین گرد هم ‌آورد تا در به دست آوردن تخت پادشاهی پشتیبان وی باشند. نفوذ این طوایف بیگانه در عرصه تاریخ و اساطیر چین بسیار اهمیت داشته است.(کویاجی 1353: 34)بدیهی است در سرزمینی مانند آسیای میانه که در آن، اقوام مختلف با هم آمیزش و اختلاط داشته‌اند، برخورد میان افسانه‌های ایرانی و چینی و جابه‌جایی داستان‌ها و رویدادها و انطباق یافتن شخصیت‌های پهلوانان از طریق نقل سینه‌به‌سینه نقّالان و سخنوران امری طبیعی به نظر می‌رسد.(کیان 1376: 137)

 

 

جدول 1: اژدها در اسطوره‌های ایرانی

 

اسطوره اژدها

 

شکل و ویژگی ظاهری

 

 

جایگاه

 

 

مفهوم نمادین

 

‌اپوش

سهمناک

آسمان ‌و در میان ابرها

نماد خشکسالیودیوبازدارنده‌ باروری،زایندگیوفراوانی ‌و نبرد با او مبارزه با خشکسالی

‌اژی‌دهاک یا ضحاک

سه‌پوزه، سه‌کله ‌و شش‌چشم، دو مار بر شانه‌هایش روئیده است

زمین

نماد اهریمن و نبرد فریدون با او نبرد با ظلم

‌ضحاک ‌و گرشاسب

سه‌پوزه، سه‌کله‌ و شش‌چشم، دو مار بر شانه‌هایشروئیده است

کوه دماوند

نماد اهریمن و نبرد گرشاسب با او نبرد با ظلم

اژدهای ‌مقابل سام

مار شاخدار، زیانکار

کشف‌رود

نماد اهریمن و نبرد با او اژدهاکشی

اژدهای مقابل رستم

دهان آتشین

دشت

نماد اهریمن و نبرد با او اژدهاکشی

اژدهای مقابل گرشاسب

شاخدار، زهرآگین، زردفام و زرین‌پاشنه

خشکی

نماد اهریمن و نبرد با او اژدهاکشی

اژدهای مقابل گشتاسب

گرگ‌مانند

روم

نماد اهریمن و نبرد با او اژدهاکشی

اژدهای مقابل اسکندر

پوزه‌آتشین

باختر

نماد اهریمن و نبرد با او اژدهاکشی

هفتواد

اهریمنی و پلید

خشکی

نماد اهریمن و نبرد با او اژدهاکشی

اژدهای مقابل اسفندیار

ابر سیاه

توران‌زمین

نماد ظلم، اهریمن (اژدهاکشی) و نبرد اسفندیار با او آزادی ‌خواهرانشرابههمراهدارد

اژدهای مقابل بهرام گور

دم آتشین

توران و هند

نماد اهریمن و نبرد با او اژدهاکشی

گندرو

اهریمنی، انسان‌های ‌مرده ‌در دندان‌هایش

دریا

نماد اهریمن و نبرد گرشاسپ با او اژدهاکشی

جدول2.اژدهادرفرهنگ وباورهای عامیانهایران

 

مفهومفرهنگ و باورها

 

مفهوم نمادین


اژدهاوخورشیدگرفتگی

نمادی از اهریمن‌ و تاریکی

اژدهاوکوه‌آتش‌فشان

نمادی از ضحاک (ظلم)

بهخوابدیدن اژدها

‌نمادی‌ از دشمن ‌و اندوه بزرگ

اژدهاوگنج

نمادی از طماعی

اژدهاوچشم‌زخم (دندان اژدها و ناخن شیر)

دورکردن ارواح خبیث

اژدهاو نابودیآنبهدستامامعلی

پیروزی حق بر باطل

اژدهاو جشنسده

نمادی از پیروزی بر ضحاک

اژدهاونقشآنبرپرچمرستم

ترس در دل دشمن؛ رابطه با آب

اژدها بر سَر چشمه ‌و نبرد یک‌ جوان ‌با او

نمادی از قحطی و خشکسالی و نبرد جوان ‌با اژدها نمادی از آزادیآب

اژدها در درون چاه

نمادی از چشم اهریمنی اژدها

 

 

جدول 3.اژدها در اسطوره‌های چینی

اسطوره اژدها

شکل و ویژگی‌ظاهری

جایگاه

مفهوم نمادین

فوسی و نوگوا

دم‌های‌ مار یا اژدها‌مانند و به ‌هم‌چسبیده

آسمان ‌و زمین

نمادی از باروری

فنگ‌بویا فئی‌لاین

تن پرنده، سر گاو، دم مار

آسمان

خدا و یا نیرویی آسمانی

هبو (الهه‌ رودخانه‌ لیو)

سفیدرنگ

رودخانه

خدای رودخانه (نیروی ایزدی)

هوانگ‌دی

زرد رنگ، بالدار

آسمان

مرکب خدایان و امپراطور، نمادی از جاودانگی

امپراطور یو

بالدار

آسمان

نماد امپراطوری ‌و جاودانگی

‌ ژولانگ

چهره‌ای ‌انسانی، بدنی سرخ، هزارلی، طول بدنش

صحرای شمال غربی

نمادی ‌از نیروهای‌ طبیعت، نماد زندگی و حیات‌ و روشنی

چهار اژدها

زرد،سیاه،لونگ،مروارید

دریا وآسمان

نمادی از ابر،باران و برکت‌بخشی

سلطان چهار دریا

فضیلت، خوبی، لطف، سخاوت

دریا

نمادی از باران و برکت‌بخشی

اژدهای آسمانی (تین لانگ)

پنج چنگال

آسمان

حفاظت از جایگاه خدایان

اژدهای ‌الهی (شن‌لانگ)

آبی‌رنگ

آسمان

نمادی از باران و گاه سیل و یا خشکسالی

اژدهای زمینی(تی‌لانگ)

-

اعماق‌ رودخانه‌ها

کنترل مسیر رودخانه‌ها

اژدهای ‌محافظ ‌گنج (فوتس‌لانگ)

دارای مروارید

اعماق غارهای زیرزمینی

نمادی از گنج

‌دختر و اژدها

دهان

دریا

مرکب

‌خدای‌طبل کوهستان

پیکر اژدها و سر انسانی

کوه

نماد قحطی

‌‌نبرد شوجن‌جون ‌با اژدها

-

دریا

نماد و یرانگری

تائوتیه

-

آسمان

مظهر طوفان ویرانگر

سیل ‌و طوفان ‌در زمان یائو و اژدها

بالدار

دریا و آسمان

کمک و یاری

زن‌باردار و اژدها

سفید رنگ

دریا

نماد برکت

‌اژدها و دختر پادشاه

-

دریا

مظهر آب

جدول 4.اژدهادرفرهنگ وباورهای عامیانه چین

مفهومفرهنگ ‌و باورها

 

مفهوم نمادین

 

آرزوی اینکه پسر فردی ‌روزی اژدها شود (ضرب‌المثل)

نمادی ‌از قدرت، اهمیت ‌و موفقیت

اژدها و دریاچه قرمز شانگزی

نمادی از خون اژدها

سال اژدها (بهترین سال بچه‌دارشدن)

نمادی از شهرت و محبوبیت

اژدها و آئین رقص

نمادی از طلب باران

عید قایق اژدها

نمادی از طلب کمک از دریا

به صدا درآوردن گانگ با نقش اژدها

دورکردن ارواح خبیث

لباس اژدها و روز اول سال نو

دورکردن ارواح خبیث

بادبادک‌های اژدهایی

دورکردن دشمن

اژدها و نه پسرش

نمادی از نه خصوصیت اژدها

اژدها و خورشدگرفتگی

نمادی از قدرت

اژدها و (مروارید) گنج

نمادی ازگنج خاقانی و برکت

دو اژدها و خواب شاهزاده

نمادی از آب

پدرتائوئیسم مدرن و مریدش و اژدها

نمادی از قحطی

 

نتیجه

بررسی تطبیقی اژدها در اسطوره‌ها، فرهنگ و باورهای عامیانه ایران و چیننشان داد که اژدها در اسطوره‌های ایرانی جایگاه ویژه‌ای دارد، اما آنچه به آن مفهوم می‌دهد، نبردی است در برابر او،یعنی اژدها‌کشی. در اسطوره‌های ما که بیشترریشه در ادبیات حماسی دارد، اژدها‌کشیمطرح می‌شود؛ مانندنبرد ایزد تیشتر با اپوش که نمونه‌ آغازین آن است.

در تمام اسطوره‌هایی که مربوط به اژدها است، پهلوانی در راه سخت و طاقت‌فرسایش برای رهانیدن خود و دیگران از دست ظلم، با اژدهایی رو‌به‌رو می‌شوند. در تمام این اژدها‌کشی‌ها، اژدهانمادی از اهریمن است، اما در اسطوره‌های چین، اژدها نمادی از باروری،امپراتوری، زندگی، روشنایی، حیات، باران، برکت و یاری‌دهنده انسان است. تنها در موردی که اژدها مظهر تائوتیه است، نمادی از طوفان ویرانگر و سیل‌های بی‌امانبه شمار می‌رود.

در موارد اشتراک اسطوره در ایران و چین، نکته‌ حائز اهمیت همانندی اسطوره‌ »نبردگرشاسب و اژدهای سروور» با اسطوره‌ «نبرد یی و اژدها» و اسطوره‌ «نبردگرشاسب و گندرو» با اسطوره‌ «نبرد نوجا و اژدها» است. اینها از موارد خاص و یگانه‌ اژدهاکشی در اسطوره‌ها و ادبیات چین است که نشان‌دهنده تأثیر قوم سکایی است. در ایران اژدهاکشی از ارکان اصلیچنین اسطوره‌هاییاست. در یک مورد خاص، در اسطوره‌ «نبرد شو- جن-جو با اژدها» در اسطوره‌های چینی درنهایت، اژدها رام می‌شودو صلحی بین قهرمان و اژدها به وجود می‌آید؛ چیزی‌که دراسطوره‌های ایران وجود ندارد و پیروزی قهرمان منوط به کشتن اژدها است.

اژدها در فرهنگ و باورهای عامیانه ایران باز همان سیر اهریمنی خود را می‌پیماید، اما در فرهنگ چین، اژدها جایگاه ویژه‌و مثبتی دارد.آیین طلب باران و دور کردن ارواح خبیث با رقص اژدها و پوشیدن لباس‌هایی به شکل اژدها همراه است، اما باز مواردی وجود دارد که جزء موارد اشتراکی بین ایران و چین به حساب می‌آید؛ ازجمله پدیده خورشیدگرفتگی که در هر دو فرهنگ با اژدها مربوط است. دیگری رابطه‌ اژدها وگنج است.البته در مفهوم بنیادین آن دو، تفاوتی بارز وجود‌دارد و آن اینکه اژدهای چینی محافظ گنج خاقانی است،اما اژدهای ایرانی که برسر گنج خفته است، هر که را قصد آن گنج کند، نابود می‌کند. در فرهنگ چین، باور بر این است که اژدها ارواح خبیث را دور می‌کند. در فرهنگ ایران نیز دندان اژدها را به گردن کودک آویزان می‌کنند تا دفع چشم زخم کند. جشن‌هایی که در چین وجود دارد، در ارتباط با اژدها است. در ایران نیز جشن سده با اژی‌دهاک (ضحاک) در ارتباط است، اما این اشتراک به علت حضور اژدها است وبه لحاظ مفهومی دارای تفاوتی بارز است. جشن سده‌ ایرانی نمادی از برداشتن ظلم اژی‌دهاک است.

مفهوم نمادین اژدها در ادبیات، اسطوره‌ها و فرهنگ هر دو ملت، در داستان‌های عامیانه آنها نیز رخنه ‌کرده است. در داستان‌های ایرانی نبرد یک جوان با اژدها دیده می‌شود؛ اژدهایی که بر سرچشمه خفته و مانع رسیدن آب به مردم است و با کشتن او چشمه‌ها و آب‌ها آزاد می‌گردد. در داستان‌های ایرانی،اژدها در ته چاه وجود‌دارد که نمادی از چشم اهریمنی و طماع او است، اما در داستان‌هایعامیانه چین به ساده‌لوحی اژدها اشاره می‌شود و در دیگر داستان‌ها اشاره به رابطه اژدها و آب و یاری‌رسانی اژدها به انساناست.

 

پی‌نوشت‌

(1) برخلاف تمام نبردهای شاهنامه، فریدون حق کشتن ضحاک راندارد و تنها باید او را محبوس کند. از آنجایی که در باورهای عرفانی، اژدها نماد نفس اماره‌است، می‌توان بر این باور بود که فریدون نیز نماد روح (نفس مطمئنه) است که باید نفس رادر کنترل خود درآورد و بر آن غلبه کند، ولی هیچ‌گاه نمی‌تواند برای همیشه آن را نابود کند.(حیدری 1391: 21)

(2) به نظرمی‌رسدعدد نُه با اژدها عجین است؛ زیرادر دوره‌ تاریخی چین نیزنُه قاعده برای نقش‌کردن اژدها بایدرعایت گرددکه عبارتنداز:1-سراژدها باید شبیه به سرگاو،شترو یاگربه‌سانان باشد، 2-گردن اژدها بایدشبیه به مارباشد، 3- یال اژدها بایدشبیه به یال اسب باشد، 4-چشم اژدها باید شبیه به چشم خرگوش باشد،5-فلس‌های بدن اژدها بایدشبیه به فلس‌های بدن ماهی باشد، 6-پنجه‌اش بایدشبیه به پنجه ببرباشد، 7-چنگالش باید شبیه به چنگال عقاب باشد، 8-بال اژدها باید شبیه به بال پرندگان باشد، 9-ریش در زیرچانه‌ اژدها باید وجود داشته‌باشد.(دانشپورپرور 1376: 663)

 

آذری،علاءالدین.1367.تاریخ روابط ایران و چین.تهران:امیرکبیر.

ادلر،جوزف. 1383.دین‌های چینی. ترجمة حسن افشار.تهران:مرکز.

احمدی شلمانی،محمدحسین.1388.معماری چین.تهران:آراد کتاب.

انجوی شیرازی،سیدابوالقاسم.1352.قصه‌های ایرانی.تهران: امیرکبیر.

امین‌تفرشی،بابک.1378. «ای اژدها بمیر،خورشیدما مگیر».مجله‌ نجوم.ش10و11.

باستانی پاریزی،محمدابراهیم.1348.سیاست. و اقتصادعصرصفوی.تهران:صفی‌علیشاه.

__________________.1363.اژدهای هفت‌سر.تهران:دنیای کتاب.

بهار،مهرداد.1362.پژوهشی در اساطیرایران.تهران:طوس.

ـــــــــــ.1381.ازاسطوره تا تاریخ.تهران:چشمه.

بیرل، آن. 1384.اسطوره‌های چینی. ترجمة عباس مخبر.تهران:مرکز.

تاواراتانی،ناهوکو.1385.ادبیات تطبیقی مارو کاج(سمبل‌های جاودان در ادبیات فارسی وژاپنی).تهران: بهجت.

تفلیسی،حبیش‌بن‌ابراهیم.1381.کلیات تعبیرخواب ابن‌سیرین.قم:امام‌عصر.

جنیدی،فریدون.1358.زندگی و مهاجرت آریائی.تهران:بلخ.

حمیدی،سیدجعفر.1388. «نگاهی به عصر فردوسی و بررسی داستان فریدون و ضحاک در شاهنامه».کتاب‌ماه‌ادبیات. ش25.

حیدری،علی.1391. «تحلیل عرفانی داستان ضحاک».فصلنامة ادبیات عرفانی و اسطوره‌شناختی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب.س8.ش26.

خالقی،کامبیز.1388. «خورشیدگرفتگی».روزنامه اعتماد. 2149 دی.

دانشپورپرور،فخری.1373. «تأثیرمتقابل هنر ایران و چین».میراث‌فرهنگی. ش12.

دادفر،ابوالقاسم.1385.تعامل ادبیات و هنر در مکتب اصفهان.تهران: فرهنگستان هنر.

رستگارفسائی،منصور.1379.اژدها در اساطیر ایران.تهران:طوس.

رضی،هاشم.1346.فرهنگ اعلام اوستا.تهران:فروهر.

رضی،هاشم.1371.گاه‌شماری وجشن‌های ایران باستان.تهران: بهجت.

ژیران،ف.1375. فرهنگ اساطیرآشور وبابل. ترجمة ابوالقاسم اسماعیل‌پور.تهران: فکرروز.

سرکاراتی،بهمن.1357. «پهلوان اژدرکش دراساطیر وحماسه‌ ایران». شاهنامه‌فردوسی و شکوه پهلوانی: مجموعه سخنرانی‌های سومین جشن طوس.ویراستار: محمدبن موسی‌دمیری. تهران: سروش.

شاملو،احمد.1357.کتاب کوچه.تهران: مازیار.

شووالیه، ژان.1388.فرهنگ‌نمادها. ترجمۀ سودابه فضائلی.ج1.تهران:جیحون.

ــــــــــــ.1387.فرهنگ‌نمادها. ترجمۀ سودابه فضائلی.ج5.تهران:جیحون.

عفیفی،رحیم.1374.اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته‌های پهلوی.تهران:طوس.

فخاریان،پژمان.1382. «اژدها و آناهید». پژوهش‌های ایرانشناسی. ش1.

فرخی،باجلان.1335.شعرچین.تهران:مازیار.

فورد،میت.1388.فرهنگ‌مصورنمادهاونشانه‌هادر‌جهان.ترجمة ابوالقاسم دادفر‌.تهران:‌کلهر-دانشگاه الزهراء.

فیتس جرالد،چالزپاتریک.1384.تاریخ فرهنگ چین.ترجمة اسماعیل دولتشاهی.تهران: علمی و فرهنگی.

کرتیس، سرخوش.1373.اسطوره‌های ایرانی.ترجمة عباس مخبر.تهران:مرکز.

کریستن‌سن،آرتور. 2535.آفرینش زیانکاردرروایات ایرانی.ترجمة احمد طباطبائی. تهران:موسسه تاریخ و فرهنگ ایران.

کریستی، آنتونی.1384.اساطیرچین.ترجمة باجلان فرخی.تهران: اساطیر.

کریمی،فاطیما.1389.«خون اژدها در چشمه‌های قیر رامهرمز».روزنامه شرق.1117 آبان.

کزّازی،میرجلال.1372.رؤیا،حماسه،اسطوره.تهران:مرکز.

کویاجی،جس سی. 1353.آئین‌ها و افسانه‌های چین باستان.ترجمة جلیل دوستخواه. تهران:فرانکلین.

کیان،مریم.1376.«روابط ایران‌و چین وتأثیر متقابل آن روی ظروف آبی و سفید».پایان‌نامه کارشناسی ارشددانشگاه هنرتهران.

محمودی ‌بختیاری،علیقلی.1358.زمینه‌ فرهنگ و تمدن ایران:نگاهی به عصراساطیر.تهران:افست.

مقدم،محمد.1337.جستار درباره‌ مهروناهید(دفترنخست).تهران: مرکز ایرانی مطالعه‌ فرهنگ‌ها.

مرسده.1350.افسانه‌هایی از شاهنامه.تهران: پدیده

ورزقانی،نوذرو سیمافضل صادقی.1385.«خانه اژدهایان سرزمینی از مغاک تا سپهر».مجموعه مقالات سومین کنگره‌ تاریخ معماری و شهرسازیل ایران. تهران: رسانه‌پرداز وسازمان میراث فرهنگی و گردشگری.

وارنر،رکس.1386.دانشنامه‌ اساطیر.ترجمة ابوالقاسم اسماعیل‌پور.تهران: اسطوره.

هال، جیمز. 1383. فرهنگ نگاره‌ای نمادها در هنر شرق و غرب. ترجمة رقیه بهزادی.ج2. تهران: فرهنگ معاصر

هنری هوک،ساموئل.1369.اساطیر خاورمیانه. ترجمة علی‌اصغربهرامی. تهران: روشنگران.

هینلز،جان.1375.شناخت اساطیر ایران. ترجمة ژاله آموزگار.تهران: چشمه.

 

English Sources

Allan,Tony.1999.Land of the Dragon. London: Duncan Brid Publishers. Doniger, Wendy. 1993. Asian Mythologies. Chicago and London: The University of Chicago Press.

Morgan, Harry. 2004. Chinese Symbols and Superstitions. Kassinger Press.

Werner ,E. T. C.2005. Myths and Legends of China. London: Hellingman Press.

Williams, Charls Alfered. 2006. Chinese Symbolism and Motifs. Tokyo: Tuttle.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Refrences

Adler, Joseph A. (2004/1383SH). Din-hā-ye chini (Chinese religions). Tr. by Hasan Afshar. Tehran: Nashr-e Markaz

Afifi, Rahim. (1995/1374SH). Asatir va farhang-e Iran dar neveshte-hā-ye Pahlavi. Tehran: Tous.

Ahmadi shalmani, Mohammad Hossein. (2009/1388SH). Me'māri-ye chin. Tehran: Arad Ketāb.

Allan, Tony. (1999). Land of the Dragon. London: Duncan Baird Publishers.

Amin Tafreshi, Bābak. (1999/1378SH). “Ey ezhdahā bemir, khorshid-e mā magir”. Nojoum magazine. No. 10 & 11. Pp. 46-51.

Anjavi Shirazi, seyed Abolghesem. (1973/1352SH). Gheseh-hā-ye Irani. Tehran: Amirkabir

Azari, 'Alā-eddin. (1988/1367SH). Tarikh-e ravabet-e Iran va chin. Tehran: Amirkabir.

Bahār, Mehrdād. (1983/1362SH). Pazhouheshi dar asātir-e Iran. Tehran: Tous.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ .(2002/1381SH). Az ostoureh tā tārikh. Tehran: Nashr-e Cheshmeh.

Bary, William Theodore. (1993). Sourses of Chinese Tradition. Colombia University Pess.

Bastani Parizi, Mohammad Ebrāhim. (1969/1348SH). Siyāsat va eghtesād-e asr-e safavi. Tehran: Bongāh-e Matbou'āti-ye Safi'alishāh.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ. (1984/1363SH). Ezhdahā-ye haft sar. Tehran: Nashr-e Donyā-ye Ketāb.

Birvell, Anne. (2005/1384SH). Ostoureh-hā-ye chini (Chinese Myths). Tr. by Abbas Mokhber. Tehran: Nashr-e Markaz.

Bruce-Mitford, Miranda. (2009/1388SH). Fargang-e mosavvar-e nemād-hā va neshāneh-hā dar jahān (The illustrated book of Signs and Symbols). Tr. by Abolghāsem Dādfar.Tehran: Kalhor publication of Az-zahrā University.

Chevalier, Jean & Alain Guerbrant. (2008/1387SH). Farhang-e Nemād-hā (Dictionary of symbols). Translation & research by Soudābeh Fazā'eli. Vol. 5. Tehran: Jeyhoun.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ. (2009/1388SH). Farhang-e Nemād-hā (Dictionary of symbols). Translation & research by Soudābeh Fazā'eli. Vol. 1. Tehran: Jeyhoun.

Christensen, Emanuel Arthur. (1976/1355SH). Afarinesh-e ziyānkār dar revāyāt-e Irani (Essai sur la démonologie iranienne). Tr. by Ahmad Tabātabā'ei. Tehran: Mo'asseseh Tārikh o Farhang-e Iran.

Cotterell, Arthur & Rachel Storm. (2002). The Ultimate Encyclopedia of Mythology (The A-Z Guide to the Myths and Legends of the Ancient World). Hermes House Anness Publishing Inc.

Coyajee, J. C. (1974/1353SH). A'ein-hā va afsāneh-hā-ye chin-e bāstān (Cults and legends of ancient Iran and China). Tr. by Jalil Doustkhāh. Tehran: Feranklin.

Cristy, Antony. (2005/1384SH). Asātir-e Chin (Chiniese Myths). Tr. by Mohammad Hossein Bājelān Farrokhi. Tehran: Asātir.

Curtis, Vesta S. (1994/1373SH). Ostureh-hā-ye Irani (Persian myths). Tr. by 'Abbās Mokhber. 1st  ed. Tehran: Nashr-e Markaz.

Dādfar, Abolghāsem. (2006/1385SH). Taghābol-e adabiyāt o honar dar maktab-e Esfahān. Tehran: Farhangestān-e Honar.

Dāneshpour Parvar, Fakhri. (1994/1373SH). Ta'sir-e motaghābel-e honar-e Irān va chin. Mirās Farhangi. No. 12. Pp. 44-47.

Dāneshpour Parvar, Fakhri. (1997/1376SH). “Naghsh-e ezhdahā dar honar-e me'māri Iran”. Majmou'eh maghālāt-e nakhostin kongereh-ye me'māri va shahr sāzi.

Fakhāriyān, Pezhmān. (2003/1382SH). “Ezhdahā”. Ānāhid (pazhouhesh-hā-ye Iran shenāsi). No. 1. Pp. 120-122.

Farrokhi, Bājelān. (1956/1335SH). She'r-e chin. Tehran: Māziyār.

Fitzgerald, Charles Patrick. (2005/1384SH). Tarikh-e farhang-e chin (China: a short Cultural history). Tr. by Esmā'eil Dolatshahi. Tehran: Elmi Farhangi.

Guirand, Felix & Others. (1996/1375SH). Farhang-e Asātir-e Āshour o Bābel (Assyro-Babylonian mythology). Tr. by Abolqāsem Esmā'eilpour. Tehran: Fekr-e Rouz.

Hall, James. (2005/1383SH). Farhang-e Negārei-ye Namād-hā dar honar-e sharq o gharb (Illustrated dictionary of symbols in Eastern and Western art). Tr. by Roqayyeh Behzādi. Vol. 2. Tehran: Farhang-e Mo'āser.

Hamidi, Seyyed Ja'far. (2009/1388SH). “Negāhi be 'asr-e ferdowsi va dāstān-e Fereydoun o Zhāk dar Shāhnāmeh”. Ketāb-e māh-e adabiyāt. No. 25. Pp. 12-15.

Heidari, Ali. (2012/1391SH). Tahlil-e 'Erfāni-ye Dāstān-e Zahāk. Mytho-Mystic Literature Quarterly Journal of Islamic Azad University. Year 8. No. 26.

Hinnells, John Russell.(1996/1375SH). Shenākht-e asātir-e Iran (Persian mythology). Tr. by Zhāleh Āmouzgār. Tehran: Nashr-e Cheshmeh.

Hook, Samuel Henry. (1990/1369SH). Asātir-e khāvarmiyāneh (Middle Eastern mythology). Tr. by Ali Asghar Bahrāmi & Farangis Mazdāpoor. Tehran: Rowshangarān.

Joneydi, Fereydoun. (1979/1358SH). Zendegi va mohajerat-e Ariyā'ei.Tehran: Nashr-e Balkh.

Karimi, Fātimā. (2010/1389SH). “Khoon-e Ezhdahā dar chechmeh-hā-ye ghir-e Rāmhormoz”. Shargh Newspaper. 1117 Abān.

Kazzāzi, Mirjalāl-oddin. (1993/1372SH). Ro'yā, Hamāseh, Ostoureh. Tehran: Markaz.

Khāleghi, Kāmbiz. (2009/1388SH). “Khorshid gereftegi”. E'temād Newspaper. 2149 Dey.

Kiyān, Maryam. (1997/1376SH). Ravabet-e Iran va chin va ta'sir-e motaghābel-e an rouye zorouf-e abi va sefid. MA Thesis. Tehran University.

Mahmoudi Bakhtiāry, Ali Gholi. (1980/1358SH). Zamineh-ye farhang o tamaddon-e Iran: Negāhi be asr-e asātir. Tehran: Ofset.

Mersedeh,?. (1971/1350SH). Afsanehā'ei az shāhnāmeh.Tehran: Padideh.

Moghaddam, Mohammad. (1958/1337SH). Jastār darbāreh-ye Mehr va Nāhid. Tehran: Markaz-e Irani-ye Motāle'eh-ye Farhang-hā.

Morgan, Harry. (2004). Chinese Symbols and Superstitions. Kassinger Press.

Rastegār Fasā'ei, Mansour. (2000/1379H). Ezhdahā dar asātir-e Iran. Tehran: Tous.

Razi, Hāshem. (1967/1346H). Farhang-e A'lām-e Avestā. Tehran: Forouhar.

ــــــــــــــــــــــــ. (1992/1371H). Gāhshomāri va Jashn-hā-ye Iran-e Bāstān. Tehran: Bahjat.

Sarkārāti, Bahman. (1978/1357SH). “Pahlavān-e Azhdar-kosh dar asātir va Hamāseh-hā-ye Iran”. Shāhnāmeh-ye Ferdowsi va shokouh-e pahlavāni (majmou'eh sokhanrāni-hā-ye sevvomin jashn-e tous). Ed. by Mohammad ibn Mousā Demiri.Tehran: soroush.

Shāmlou, Ahmad. (1978/135S7H). Ketab-e koucheh. Tehran: Māziyār.

Tāwārātānī, Nahūkū. (2006/1385SH). Adabiyāt-e tatbighi-ye mār o kāj (sambol-hā-ye jāvdān dar adabiyāt-e fārsi va zhāponi) (Comparative literature snake and pine: long living symbols in Persian and Japanese literature). Tehran: Bahjat.

Teflisi, Khobeish ibn Ebrāhim. (2002/1381SH). Koliyāt-e ta'bir-e khāb-e ibn-e Sirin. Ghom: Emām-e 'Asr.

Varzaghani, Nowzar & Simā Fazl sādeghi. (2006/1385SH). “Khāneh-ye Ezhdahāyān sarzamini az moghāk tā sepehr”. Majmou'eh-ye maghālāt-e sevvomin kongereh-ye tārikh-e me'māri va shahr sāzi-ye Iran. Tehran: Nashr-e Resāneh Pardāz-e Sāzmān-e Mirās Farhangi. Pp. 428-462.

Warner, Rex. (2007/1386SSH). Dāneshnāmeh-ye asātir (The Encyclopedia of World mythology). Tr. by Abolghāsem Esmā'eil pour.Tehran: Ostoureh.

Werner, Edward Theodore Chalmers. (2005). Myths and Legends of China. London: Hellingman Press.

Williams, Charles Alfred. (2006). Chinese Symbolism and Motifs.Tokyo: Tuttle.