جُستاری در رویکرد مولوی به از خودبیگانگیِ انسان، با نگرشی به انسانِ معاصر

نویسندگان

1 استادیار جامعهشناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد گرمسار

2 استادیارعلوم تربیتی دانشگاه آزاد اسلامی واحد گرمسار

چکیده

در این مقاله، نگارندگان با رویکردی برای شناخت چالش‌هایی که در برابر انسان معاصر قرار دارد با بهره‌گیری از آراء مولوی در مثنوی معنوی، پدیدة «از خودبیگانگی» را مورد توجه قرار داده‌اند. در ادبیات کهن پارسی، برخی اندیشمندان با بیان نکات ظریف و مهمی دربارة ازخودبیگانگی انسان، دری دیگر در شناخت این‌گونه پدیدارهای گشوده و منظر خاصی را پیش روی انسان نهاده‌اند که در اطلاقی کلی می‌توان آن را نظرگاه عرفانی خواند. در صدر قائلان و حاملان پیام عرفانی در فرهنگ دیرین پارسی، مولوی است که در شش دفتر مثنوی معنوی، بسان معلّمی انسان‌گرا، هوشمندانه پدیدارهایی را از دل روایات و داستان‌ها استخراج کرده است که تأمل در آنها انسان امروز را نیز به نکات گران‌بها و ارزشمند رهنمون می‌سازد. وی درباره مسخ و از خودبیگانگی بشری در برابر پدیدارهای غفلت‌ساز و فریبای بیرونیِ جهان مادی، معناپردازی و اشارات قابل توجهی کرده است که شرح، تفسیر و تحلیل آن محور محتوای این نوشتار را تشکیل می‌دهد.

کلیدواژه‌ها